وبلاگicon

کانال تلگرامِ حسان

برای ورود به کانال تلگرام من کلیک کنید


یک ابر غزل

بیت اول این غزل خیلی معروفه و من شنیده بودمش ولی چند روز پیش یکی از اساتیدمون سر کلاس چند بیت دیگه هم ازش برامون خوند.

به معنای واقعی یک "ابر غزل"ه از استاد سعدی :)


ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود


پــ نــ:
ببخشید چند ورز نبودم سرم واقعا شلوغ بود
با تاخیر:عیداتون مبارک :)

توجیه یا علت

استادمون داشت یه مطلب علمی رو توضیح میداد درباره یه قاعده حرف میزد.

وسط حرفاش گفت علتی که دانشمندای این علم برای این قاعدشون ارائه کردن علت نیست، توجیه هست!

با شنیدن این جمله کمی به فکر فرو رفتم، مگه فرق علت و توجیه چیه؟

چندروز بعد به نتیجه رسیدم:

اگه قبل از اینکه کاری رو شروع کنیم یه هدف براش مشخص کنیم اون هدف میشه علت ولی اگه بعد از شروع کار یا آخرش براش یه علت بسازیم میشه توجیه. (نظر شخصی)

حالا با این توضیح چند درصد کارامون از روی توجیهه؟

به نظرم جالب میشه اگه هیچ کدوم از افعالمون بی علت(توجیه) نباشه!


پــ نــ:
دوست دارم نظر شما رو هم درباره فرق این دو بدونم.

و این چند روز...

این ایام چقدر بد میگذرند...

زلزله

ایران

آوار

خرابی

مرگ

و از طرفی

صفر

اسارت

رنج

سم

جگر

شهادت

این نیز بگذرد...


پــ نــ:
این پست ها جای خواندن دارند:
تسلیت؛ ایران...
کرمانشاه تسلیت نمی خواهد


خوش گذشت

سلام

ماهم برگشتیم

اول کاری بگم که کسایی که التماس دعا کرده بودن رو یادم نرفت.

امسال نسبت به 2سال قبل سفر متفاوتی را داشتم(امیدوارم همینطور متفاوت بمونه) و اتفاقات جالب و زیادی برام افتاد که اگه عمری باشه دو سه تاشو براتون به زودی تعریف می کنم.

خدارو شکر امسالم توفیق داشتم 6تا تاامام و یه امامزاده خوب خودمون رو زیارت کنم. امیدوارم کسایی که هنوز مشرف نشدن سال بعد بتونن به این سفر فوق العاده برن و کیف :)



ا ر ب ع ی ن

به به بازم برای ما سعادت شد که تو پیاده روی اربعین شرکت کنیم. این هفته های آخر که خیلی یاد سال های قبل کرده بودم ولی خب خدا رو شکر عمری بود که دوباره ما هم بریم(بلکه این دفعه آدم شم)

خیلی سفر جذاب و دوست داشتی و سرشار از شور و شوقی هست واقعا که انصافا اگه یه بار آدم بره دیگه معتادش میشه.

و چه خوش گفت شاعر:

بیچاره اون که حرم رو ندیده

بیچاره تر اون که دید کربلاتو


خلاصه با توجه به اینکه سفر پر خرجی هم نیست حتما پیشنهادش میکنم؛ چون بعد از سفر تحول معنوی عظیمی درون آدم به وجود میاد (مگه اینکه شبیه من باشید :/ )

راستی دعاتون می کنم به شرطی که حلالم کنید :)

+سعی میکنم وقتی برگشتم سفرنامه ای چیزی هم بزارم براتون.

یاعلی


پــ نــ:
ببخشید پست بی سر و تَهی شد آخه عجله دارم باس ساکمو ببندم...

فاز سنگین

جدیدا(خیلی هم جدید نیست البته) این عکسا چیه که مد شده؟! فاز سنگین فاز سنگین فاز سنگین...

همه عکس پروفایلشون ازین چیزا انتخاب کردن. من که خوشم نمیاد.

نمی خوام بگم کسایی که تو نخ این عکسا هستن فقط سرجوگیربازیه اینجورین ها، نه!

ولی به نظر اکثر متن های توی این تصاویر زیادی تخلیه.

مثلا همین دوستم، من کاملا میشناسم و میدونم مشکلی چیزی نداره بعد اومده از دیروز تا الآن 30 بار پروفایلشو عوض کرده و مرتب فاز سنگین گذاشته. بچه بشین درستو بخون!

مثالش: (به جان خودم، خودشم نفهمیده چی اینتو نوشته شده)

تازه من حس می کنم این عکسا روی افراد تاثیر هم میزاره و یه جورایی برعکسه.

ینی واقعا اوضاع مملکت اینقدر داغون شده که برای همه روزی 5 بار خیانت اتفاق می افته؟ نه بابا دیگه اینجوریم نیست خداوکیلی.

من که از این فازای سنگین خوشم نمیاد. هر چیزی به اندازش خوبه، منو که زده کردن.


پــ نــ:
خدایا چرا هوای پاییز و زمستون رو اینجوری خلق کردی آخه؟
اصلا باهاش حال نمی کنم.

خواب های حسن آقا؛ شش یا هفت؟

حسن دو ماه پیش یکی دیگه از خواب هاشو برام تعریف کرد؛ گفت خواب دیدم که:

بلیت فروش یک شهر بازی ام و طبق چیزی که روی میزم نوشته شده بود، قیمت بلیت برای افراد و بچه های بالای شش سال 5هزار تومن و برای بچه های زیر شش سال رایگان بود.

مردم میومدن و بلیت می خریدن و شاید بدون اینکه من بفهمم سن بچه هاشون رو پایین تر از شش سال اعلام میکردن تا نخوان پول زیادی خرج کنن. (آخه بعضیاشون واقعا تابلو بودن! ولی کاری از دست من بر نمی اومد)

نتیجه تصویری برای شهربازی

چند دقیقه ای گذشته بود که یه مرد با دو تا بچَش اومدن برای خودشون بلیت تهیه کنن.

مثل همه مردم مَرده قیمت بلیت ورودی رو از من پرسید. منم طبق معمول قیمت هارو براش توضیح دادم و گفتم: خُب، بچه هاتون چند ساله ان؟

جواب داد: دخترم چهار سالشه و پسرم هفت سالَس. ینی با خودم میشه 10 تومن.

بعدش دست کرد تو جیبش و 10هزار تومن برای خودش و پسرش داد به من و تشکر کرد. بعد از اینکه بلیت هارو بهش دادم، یه سوال که ذهنم رو مشغول کرده بود رو سریع ازش پرسیدم: آقا ببخشید! میتونم بپرسم چرا نگفتید پسرم شیش سالشه تا نخوای 5هزار تومن زیادی بدی؟ من که فرقش رو نمی فهمیدم.

لبخندی زد و جوری که انگار منتظر این سوال بود گفت: شما متوجه نمی شدی ولی بچه ها که می فهمیدن!


عاشورا

اینم از عاشورا. امیدوارم همه اون چیزی که از آقا میخواستن رو تا امروز گرفته باشن.

ولی منهای دعاها و خواسته های شخصیمون که با هم فرق داره چقدر خوبه از خدا و امام حسین و امام زمان بخوایم فهم واقعی رو نصیبمون بکنن که اگه بشه دیگه همه چی حله. نه اختلاف نظری نه دعوایی نه جنگی نه ناراحتی نه...

چقدر این دهه زود گذشت و کسانی امثال من...

+از کسایی که دعام کردن تشکر میکنم منم سعی میکنم به یادتون باشم :)


پــ نــ:
این مداحی رو از دست ندید: شال ماتمت آبرو به من داد(حاج محمود کریمی‌)
+ازین پست خیلی خوشم اومد دوست داشتید بخونیدش :)

عشق یا وظیفه

داشتم فیلم بیگانه رو میدیدم وسط فیلم دیالوگی رد و بدل شد که مضمونش این بود: ما اگه برای کس دیگه ای کاری انجام بدیم یا به خاطر عشقه یا وظیفه.

یکم من رو به فکر برد واقعا رابطه وظیفه و عشق چیه؟ اصلا رابطه ای دارن؟

دوست داشتم نظرتون رو بدونم.

نظر خودم: عشق چیزیه که وظیفه رو به وجود میاره.


پــ نــ:
بیگانه جدید رو دیدم ولی خیلی باهاش حال نکردم. پرومتئوس باحال تر بود.
+دعا که می کنید، :)

امید خالی

بعضیا هم هستن که فقط بلدن به خدا توکل کنن دقیقا برعکس بعضیا که فقط بلدن آیه یاس بخونن.

نوع دوم که وضعیتشون مشخصه و دقیقا همون افرادی هستن که تو اینستاگرام روزی 3 تا پست با بک گراند سیاه و یه جمله بدون پایانِ سرشار از ناامیدی میزارن که اصلا من باهاشون کار ندارم.

امام نوع اول. ینی واقعا کی بدون تلاش به یه چیزی رسیده که شما میخواید دومیش باشین؟ نه خداییش یه مثال بزنین منم بدونم بلکه ازین جهالت در بیام. بابا خود پیامبر هم علم غیب داشته اینجوری نبوده.

حالا بعضیا هم هستن که این رو قبول دارن ولی یه مشکل اساسی دارن. بله درسته حال ندارن :/ که به نظرم این مقوله اگه تو مملکت ما حل بشه اتفاقات خوبی میوفته :)

این حرفا البته یک طرفه هستن و شاید بغضیا کلا تقسیم بندی رو قبول نداشته باشن.


پــ نــ: خدا منو براتون حفظ کنه :))
+دعام که میکنید؟

نمونه بارز یک انسان موفق:کلیک کنید


ریشه ای


امیدوارم توی این دهه محرم که مردم یکم با دین بیشتر دوست میشن روی مسایل ریشه ای کار بشه.

که دیگه کسی نیاد -با همون اعتقاد خودش که حتما باید مدل موش فلان طور باشه- اسم امام حسین رو، روی کلش پیاده کنه.

ینی اگه یه نفر مثل این بنده خدا(منظور انسان نوعی هست) به راه بیاد بسه. همین

خود امام حسین هم در مرحله اول همینو می خواد.


پــ نــ:
دوستان جان! لطفا لطفا لطفا دعــــــــــــــــــــــــــــــام کنید (به عمق فاجعه پی بردید؟)

خواب های حسن آقا؛ زندگی لاک پشتی

حسن 3 ماه پیش بهم می گفت که خواب دیدم که:

تلوزیون رو روشن کردم و زدم شبکه مستند. با کمال تعجب مستند ایرانی و ... نداشت داشت درباره زندگی لاکپشت ها توضیح میداد، خلاصش این مشد:

یک روز خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب برای پیک نیک ترک کردند. در سال دوم سفرشان بالاخره جای مناسب رو پیدا کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!


نتیجه تصویری برای لاکپشت ها

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید اما به هر حال تو خانواده اون سریعترین لاک پشت بود. او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال، شش سال و سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده. او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد. در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید و گفت: «دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم!»


پــ نــ:
این قسمت به دلیل ضیق وقت یکم متفاوت بود :)

بازی فکری

کلا بازی معمایی و فکری رو دوست دارم.

یادمه بچه که بودم وقتی میرفتم اسباب بازی فروشی ازین 1*4 ها میخریدم.

الانم که جنگا و روبیک و اسپینر و...

توی موبایلمم پنج شیشتا بازی هست که همشون فکرین.

بازی باحالی که تازه تمومش کردم yellow بود. خیلی جالب بود. 50 مرحله داشت و شما باید توی هر مرحله سعی می کردید کل صفحه رو زرد کنید. حالا چه جوری؟ دیگه اون رو کاملا خودتون باید بفهمید!

برام جالب بود، این بازی رو به یکی از فامیلامون دادم بعد دوازده، سیزده مرحله اول رو که ساده هم بودن توی 5 دیقه رفت. خیلی داشت با خودش حال می کرد که یهو رسید به یه مرحله سخت :)

بعد از یه ربع فکردن گفت خب بگو چجوریه این مرحلش. منم براش توضیح دادم. بعد میبینم میگه: چه مسخره! بازیش قاعده و اصول نداره اصلا خیلی بی مزست و ازین حرفا.

بازی brain it on! و can you escape5 هم پیشنهاد میکنم اونا هم، سخت و باحالن.


پــ نــ:
اینم باحال ترین مرحله بازی یلو: (البته از نظر من)

نتیجه تصویری برای ‫بازی yellow‬‎
فقط باید نگا کنی و هیچ حرکتی انجام ندی تا بری مرحله بعد!

موسیقی مورد علاقه

همونطور که مستحضر هستید بنده به مثل بیش تر مردم به موسیقی علاقه دارم منتها از نوع مداحیش!

فکر میکنم یکی ار عللش جو اطرافیانم بود که یا علاقه به آهنگ نداشتن یا با سنتی و محلی حال می کردن :/

علت دیگه و اصلیش سلیقه خودمه. به نظرم آهنگ اون چیزی که من میخوام رو بهم نمیده. اینقدر برای من متن آهنگ ها خیالیه که هیچ وقت نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم حتی یادمه چند بار وقتی با یه آهنگ خوب که خوشم اومده (بیش تر محسن چاوشی بود) آشنا هم شدم بیش تر از دو سه روز نتونستم تحملش کنم و ناخداگاه رفتم سراغ مداحی های خودم :)

این نکته هم فراموش نشه که بعضی از مداحی ها از صد تا آهنگ هم بدترن بعضی دیگه هم هستن که کپی از روی آهنگ خواننده هان :|

در ضمن وقتی فهمیدم گوش دادن به آهنگ ( فک کنم ازین بدهاش که خودتون بهتر میدونید کدوماش رو میگم) آدم رو فقیر می کنه به انتخاب خودم مطمئن تر شدم :)

علی الحساب هم یه سرود مشت برا عید غدیر گذاشتم ادامه مطلب اگه دوست داشتید گوش کنید.


پــ نــ:
اصلا هدفم این نیست که بگم آهنگ بده و گوش نکنید چون فک کنم سلیقه باشه و این کار درست نیست.

سرانۀ یار مهربان

یه دفعه یکی از اقواممون داشت برام حرف میزد و می گفت اگه میخوای تو رشتت موفق بشی باید چه کار هایی انجام بدی. وسط حرفاش به نکته جالب توجهی اشاره کرد!

گفت: حتما غیر از کتب درسی، کتاب های متفرقه هم بخون؛ چون وقتی تو، توی یه موضوعی یک کتاب خونده باشی همیشه حرف برای گفتن داری و هیچ وقت توی جمع کم نمیاری. بعد گفت: اگه الآن هر ایرانی توی یه موضوع دو تا فقط دو تا کتاب بخونه میشه صاحب نظر توی اون رشته!

من اون موقع به حرفش خندیدم ولی بعداً که داشتم بهش فکر می کردم دیدم راست میگه بنده خدا.

مثلا اگه من توی موضوع نفت دو تا کتاب بخونم راحت چند سر و گردن نسبت به اطرافیانم بالا تر میرم. حتی با توجه به اوضاع سرانه مطالعۀ فاجعه بار ایرانیا راحت و با کمی تلاش در حد وزیر نفت شدن هم میتونم برم.

البته الحمد لالله دوستان بیانی از فرهیختگان این مرز و بوم هستن و با یه جست و جوی ساده میشه این رو فهمید.(بعضیا که خودشون شاعر و نویسنده هستن اصن)

آمارهای مختلفی برای سرانۀ مطالعه ایرانیا هست که از جمله میشه به این آمار ها شاره کرد:

  • 2دقیقه!
  • 7 دقیقه!
  • 18دقیقه!
  • و...
البته یکی از دلایلش قطعا گرون بودن کتاب ها هم میتونه باشه ولی...
به هر حال به امید روزی که سرانۀ مطالعمون برسه به بالای 100 دقیقه :)

پــ نــ:
سرانۀ مطالعه ژاپن میگن 90 دقیقس :/
بعد میگن چرا ما پیش رفت نمی کنیم. آخه هوش درست و درمونیم نداریم ما: بنگرید! (حالا یه بار یه پست جدا گونه براش میزارم)

خواب های حسن آقا؛ کَچَلی

حسن 4 ماه پیش بهم گفت یه بار خواب دیدم: توی خیابون راه می رفتم که یهو یه پیر مرد قد کوتاه با مو و ریش های بلند و سفید اومد جلو و حرف جالبی بهم زد، اون گفت:

جوون! برو و همه موهاتو بزن(کچل کن) بعد برو بالا شهر؛ خواهی دید که همه میگن: چه مد جالب و جدیدی!!

بعد برو وسط شهر؛ همه میگن سربازی بود؟ کجا خدمت کردی؟! سپاه بود یا ارتش؟

بعد از اون برو پایین شهر؛ میبینی که بهت میگن از کدوم زندون اومدی؟ فلانی رو میشناسی؟؟




پشت کوهی

یه بار سر کلاس ریاضی بودیم. استاد یه سوال آسون از یکی از دوستامون پرسید و دوستم نتونست جوابشو بده.
یهو استاد عصبانی شد و شروع کرد به بد و بیرا گفتن به اون بنده خدا که تو چرا انقدر خنگی؟!مگه همین الآن این مسئله رو توضیح ندادم. انگار از پشت کوه اومدی!!
اون دوستمون هم اصلا آدمی نبود که بخواد کم بیاره، برا همین برگشت گفت: نه، استاد توجه کنید؛ این ور کوهی ها به اون ور کوهی ها میگن پشت کوهی، اون ور کوهی ها به این ور کوهی ها میگن پشت کوهی؛ ینی یه چیز نسبیه، می فهمید؟!
کاری به اینکه استادمون از کلاس پرتش کرد بیرون ندارم. به نظر حرف جالبی زد.
همون قدری که ما نظرمون برا خودمون قابل دفاعه، همون قدر هم نظر طرف مقابلمون برای خودش درسته.
نمیگم نباید با هم بحث کنیم ولی اینکه یه جوری بحث کنیم که حتما حق با ماست و اصلا قانع نشیم کار درستی نیست.
بهتره سعی کنیم خودمون رو با این شرایط وفق بدیم تا خودمون رو اذیت کنیم؛ چون حداقل برای من تجربه ثابت کرده که اکثر آدم ها توی جر و بحث خیلی بی منطق هستن!
+البته بعضی وقتا باید به نظر بعضیا خوب توپید :)

خواب های حسن آقا؛ پیراهن خوشبختی

حسن 6 ماه پیش برام یکی دیگه از خواب هاش رو تعریف کرد و گفت:
خواب دیدم شدم نگهبان درباری که پادشاهش مریضی سخت و عجیبی گرفته.
پادشاه گفته بود: هر کس من رو بتونه معالجه بکنه نصف دارایی هام رو بهش میدم!
بعد از اینکه این خبر بین اطبای کشور پیچید، خیلی از پزشکان برای درمان پادشاه اومدن و راهی پیشنهاد کردن ولی...
تا اینکه یک بار مردِ پیر و باتجربه ای که بهش نمیومد دکتر باشه یه راه عجیب پیشنهاد کرد و گفت: یادم میاید که سالیان دور یک بار این اتفاق برای یک پادشاه افتاد و وقتی پیراهن یک مرد خوشبخت رو به تن کرد خوب شد!
پادشاه به ما سربازان دستور داد که دنبال یک فرد خوشبخت بگردیم و پیراهنش رو برای شاه ببریم.
هر کدام از ما به نقطه ای رفتیم و مشغول گشتن شدیم اما نتونستیم انسان خوشبختی رو پیدا کنیم! حتی یک نفر هم نبود که از زندگیش راضی باشه؛ اونی که ثروت داشت، بیمار بود، اونی که سالم بود، فقیر بود، کسی که هم ثروتمند بود هم سالم، زن و فرزند بدی داشت و... . خلاصه هر کس به دلیلی از زندگی خودش ناراضی بود.
بالاخره من که چند هفته ای بود مشغول پیدا کردن انسان خوشبخت بودم اتفاقی از کنار خونه ای رد می شدم که شنیدم یک نفر می گفت: خدا رو شکر کارم رو تموم کردم و تونستم خودم رو سیر کنم و الآن هم می تونم راحت بخوابم. دیگه چی میخوام؟!
من که خیلی خوشحال شده بودم به سرعت وارد خونه شدم تا مرد رو ببینم و پیراهنش رو برای شاه ببرم.
اما با صحنه جالبی رو به رو شدم:
اون مرد خوشبخت انقدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!

خواب های حسن آقا؛ مادر یعقوب لیث صفار

حسن 6ماه پیش یکی دیگه از خواب هاش رو برام تعریف کرد و گفت:

خواب دیدم که دانشجو شدم و امتحان تاریخ داریم. همه فکر می کردن استاد سوالات زیاد و سختی طرح کرده باشه. ولی وقتی برگه امتحان رو دیدیم تعجب کریم. آخه یک سوال بیش تر توی کاغذ نبود: مادر یعقوب لیث صفار به چه علت در تاریخ معروف است؟!

استاد خودش نیومده بود، مراقبی هم برای امتحان تعیین نکرده بودند و انگار تقلب آزاد بود. اما یه مشکل وجود داشت. اون هم این بود که هیچ کس اصلا نمی دونست مادر یعقوب لیث صفار کیه و چرا معروف شده!

بعد از اینکه از هم  سوال کردیم تا ببینیم کسی جواب رو میدونه یا نه، همه به این نتیجه رسیدیم که یه دلیلی بتراشیم و بنویسیم. در نتیجه هر کس چند صفحه پر کرد و برگه ها رو تحویل دادیم.

چند روز بعد که جواب امتحان ها آمده بود(!) رفتیم تا نمراتمون رو چک کنیم. جلو اسم همه نوشته شده بود: مردود!

شنیده بودیم استاد اونروز اومده دانشگاه، برای همین همگی بسیج شدیم و رفتیم سراغش. وقتی همه مارو دید گفت: چیه؟ کسی اعتراض داره؟

همه یه صدا گفتن: بله استاد ما اعتراض داریم!

استاد گفت: خوب جواب درست رو هیچ کس ننوشت!

گفتیم: استاد میشه بگید جواب چی بود؟ آخه تو هیچ کتابی پیدا نمیشد.

استاد گفت: بله درسته اصلا مادر یعقوب لیث صفار فرد خاصی نیست و چیزی دربارش تو هیچ کتابی نیومده! جواب سوال یه نمیدانم ساده بود که هیچ کس جرأت نکرد بنویسه!!


کالسکه بدون اسب!

میگن اولین بار وقتی ایده ساخت ماشین به ذهن مخترعش رسید اینطوری بود که می گفت: می خوام یه کالسکه بدون اسب بسازم!! همه مسخرش کردن و گفتن: برو بابا مگه میشه همچین کاری کرد.

خلاصه این بنده خدا مثل همه مخترع ها چند سال تلاش کرد (احتمالا تو پارکینگشون!) و تلاش کرد و تلاش کرد تا بالاخره کالسکه بدون اسب رو با سیستم جالبش ساخت. بعدش به مردم نشونش داد و اون ها هم استقبال کردن و باز هم ثابت کرد که انسان چه نبوغی داره.

نتیجه تصویری برای ماشین های اولیه

حالا اینجا برای من چند تا سوال وجود!:

چرا باید این ایده مسخره به ذهنش می رسید؟!

چرا باید ایدش عملی میشد؟؟

چرا ماشین رو این شکلی درست کرد؟

چی میریزن تو ماشین که آدم وقتی میشینه توش حالش بد میشه و سرش گیج میره؟ (مخصوصا وقتی داری یه چیزی میخونی)

چرا اینقدر صندلی های ماشین بد درست شده که آدم نمیتونه 5 دیقه راحت بگیره بخوابه؟

واقعا چرا ماشین درست شد؟ چــــــرا؟؟؟

خیلی دوست دارم بدونم اگه ماشین اختراع نمیشد چی جای این آهن پاره های -بی خاصیت- رو می گرفت؟ باتوجه به نبوغی که از انسان سراغ دارم حدس میزنم چیز بهتری از این تحفه (!) میشد.

البته شاید چون من فقط ماشین های ایرانی رو سوار شدم خیلی از ماشین بدم میاد!


پــ نــ:
میدونم ماشین خیلی به درد بخوره ولی مشکلم اینه که چرا اینجوریه آخه؟!

دکتر حافظ

چند وقت پیش، پیش یه بزرگی بودم که یهو شروع کرد یه شعر از حافظ خوند (که الان یادم نمیاد چی بود! ) بعد برام تفسیرش کرد و گفت این شعر به کدوم یکی از آیات قرآن اشاره میکنه.

می دونستم شعر های حافظ خیلی قوی و مفهومی هستن ولی فکر نمی کردم انقدر خوب باشن.

همون جا بود که نظری به فکر رسید و پیش خودم گفتم بزا با این بنده خدا درمیون بزارم ببینم چی میگه. گفتم:

"فکر کنم اگه خدا میخواست قرآن رو به فارسی نازل کنه، یه چیزی میشد در حد شعر های حافظ"

دیدم اون استاد هم تایید کرد و گفت آره. چون میدونید که آیات قرآن از لحاظ ادبیاتی واقعا معجزه هستن.

خلاصه اون جا بود که به معنای واقعی معنای "حافظ" رو فهمیدم و علاقه مند شدم تفسیر شعرهاش رو بخونم.

شاعر می فرماید:

نسخه ای از غزلت درد مرا درمان کرد

آفرین بر قلمت؛ حضرت دکتر... حافظ!!


پــ نــ:
البته فکر نکنم همه شعر های حافظ توی یه سطح باشن

خواب های حسن آقا؛ نقاشی

چند ماه پیش حسن برام یکی از خواب هاش رو تعریف کرد و گفت:
خواب دیدم نقاش درباری شدم که پادشاهش یک "چشم" و یک "پا" نداره! و به تازگی به تمام نقاش های دربار دستور داده بود که یک نقاشی زیبا از شاه کشیده بشه.
همه نقاش ها -از جمله من- مشغول کشیدن نقاشی شاه شدیم. ولی همه نتایج یکسان بود و هیچ کس جرئت نکرد نقاشیش رو نشون پادشاه بده.
آخه کی میتونست از یک آدمی که یک چشم و یک پا نداره تصویری زیبا بکشه؟!
چند روز طول کشید تا بالاخره یک از نقاش -که توی قصر کار نمی کرد- شجاعت به خرج داد و نقاشی خودش رو به پادشاه نشون داد.
نقاشی اون فرد فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. نقاش شاه رو در حالتی نقاشی کرد که یک آهو رو هدف گرفته بود؛ نشونه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده!!


پــ نــ:
گاهی باید نقاط قوت رو دید.

عقده ای نباشیم!

بی مقدمه بریم سراغ بازتاب سلفی نمایندگان مجلس با خانم موگرینی:

دیلی تلگراف نوشت: «تعدادی از نمایندگان مجلس ایران به دلیل رفتار غیر حرفه ای و خلاف شان نمایندگی مورد انتقاد قرار گرفتند. آنها در مراسم تحلیف روحانی، برای سلفی گرفتن با یک مقام زن اتحادیه اروپا عجله بسیاری به خرج دادند.» گاردین نیز نوشت: گروهی از نمایندگان مجلس ایران به دلیل مسابقه گذاشتن بر سر گرفتن سلفی با فدریکا موگرینی آماج حملات قرار گرفتند. همچنین، بازفید نوشت: «تعدادی از نمایندگان ایران به دلیل هجوم برای گرفتن سلفی با مقام ارشد اتحادیه اروپا تحت حمله قرار گرفته اند. این افراد با تلاش بسیار سر و گردن خود را بالا و پایین می کردند تا بتوانند با موگرینی سلفی بگیرند.» وب سایت آلمانی اشپیگل و تلویزیون ایتالیا هم این رفتار را «مایه شرم» توصیف کردند. بی بی سی هم نوشت: نمایندگان مجلس ایران به خاطر گرفتن سلفی شرم آور با موگرینی تحت فشار هستند.


یکی ازینا بخریم بدیم به بعضی نماینده ها که تا تو خونشون هستن قشنگ سلفی بگیرن حداقل تو مجلس انقدر هول نباشن :/
چون یکی دوسال از مهلت نمایندگیشون مونده...


پــ نــ:
نمیگم مثل امام خمینی باشید ولی دیگه انجوری هم نه

خواب های حسن آقا؛ سگ یا بز

چند ماه پیش یادم حسن داشت یکی از خواب های عجیب و غریبشو برام تعریف می کرد:

گفت خواب دیدم دارم توی یه رختشور خونه قدم میزنم و به کار رختشور ها نگاه می کنم. همین طور که داشتم جلو می رفتم دیدم تو قسمت لباس های شسته شده یه سگ داره از کنار لباس هایی که دیگه داشتن خشک میشدن رد میشه و بعضی وقتا به لباس ها میخوره و نجسشون میکنه.

برگشتم به کسی که اون لباس هارو شسته بود گفتم: بیا این سگ رو جمع کن داره لباس هارو نجس میکنه درضمن بیا این چند تا لباس رو که کثیف شدن دوباره بشور.

رختشور که حال نداشت دوباره لباس های شسته شده رو بشوره و منتظر خشک شدنشون بمونه بر گشت گفت: حسن آقا این که سگ نیست بزه!

من که حدس میزنم داره برای دوباره کاری نکردن توجیه میاره یه سنگ برداشتم پرت کردم طرف سگه! اونم صاف خورد بهش و سریع صدای واق واقش دراومد.

دوباره روبه رختشور کردم و گفتم: حالا چی میگی؟ صدای س واق واق سگ رو شنیدی؟

رختشور لبخند و گفت: قدرت خدارو میبینی؟! بز داره صدا سگ میده!!!!


نتیجه تصویری برای لباس خیس


پــ نــ:
امیدوارم خوشتون اومده باشه
+منتظر بخش های جدید کنجک باشید...

سخنوران

دوست داشتم یه سوال ازتون بپرسم:

بین سخنرانای حال حاضر با کدوم بیشتر حال میکنید؟

منظورم سخنرانای مذهبیه البته

-آقای رائفی پور که اصلا شیخ نیست ولی با رُک گویی ها و تحلیلای جالبش.

-آقای قرائتی با شوخی هاش و درس هایی از قرآنش.

-آقای انصاریان با لحن دلنشینش.

-آقای پناهیان با آرامش و مطالب جالبش.

-آقای آقا میری که جوونای زیادی رو جذب کرده(البته من با بعضی حرفاش مشکل دارم)

-یا هر سخنران که دیگه دوست دارید

شایدم اصلا مذهبی نیستید یا حتی به سخنرانی علاقه ندارید همیشه توی سخنرانی ها خوابید :)


این تابستان هم

برای من بیشتر تابستون امسال تموم شده و کلی کار باقی مونده. تقریبا کار هر سالمه که اول تابستون صدتا برنامه خفن میی چینم و به خودم مگم این دفعه حتما همه رو انجام میدم اما...

دیروز گفتم بزا یه لیست از کارهایی که قراره تو تابستون انجام بدم بنویسم،

بعد از نوشتن لیست به نتایجی رسیدم:

1. من تو اون 9ماه، این اندازه کار نکردم؛ پس چرا الآن تو این 1ماه باقی مونده از 3ماه تابستون باید اینا رو انجام بدم؟

2. باید یه کلاس آموزش برنامه ریزی برم بلکه برنامه هام یه سروسامونی بگیرن :دی

3. پیرو مورد اول، اگه من تو این یک ماه این همه کار انجام بدم، دیگه تابستونم چه فرقی با غیر تابستونم خواهد داشت؟

4. با توجه به سوابقم در برنامه ریزی، به نظرم، من، آدم، نمیشم. (البته حداقل فایدش اینه که دارم به خودشناسی می رسم :دی )

ولی جدا از شوخی و همچنین تنبلی خودم، آدم اگه از وقتش درست استفاده کنه 10ساله خفن ترین آدم دنیا هم میتونه بشه.

وچه خوش گفت امیر: فرصت ها مثل ابر می گذرند...

نتیجه تصویری برای فرصت


پــ نــ:
شمام مثل من اینقدر داغونید؟

ساعت 5 عصر

امروز با دوستانم رفتم سینما و فیلم جدید آقای مهران مدیری رو دیدم.

فیلم جالبی بود و طنز دلنشینی داشت.

وقتی هر سکانس رو می دیدم احتمالا می خندیدم و البته میتونستم داستان رو دنبال کنم

ولی وقتی سعی می کردم ارتباط مفهومی بین سکانس هارو درک کنم...

هیچی دیگه الآن می تونم این ادعا رو داشته باشم که هیچی نفهمیدم.

کلا آدم نیستم که همه مفهوم های ریز و دقیق رو بفهمم ولی خب خنگ هم نیستم و حس می کنم بیش تر فیلم رو متوجه نشدم. شاید هم امروز، روزم نبود :)

ولی پیشنهاد میکنم به سینما برید و این فیلم قوی و خنده دار رو ببینید


پوستر فیلم ساعت 5 عصر


پــ نــ:
فقط اونجاش که مهران مدیری میگه "عقب تر" :)

رمان ها

سلام

من خیلی رمان خون نیستم ولی یه چندتایی خوندم و البته علاقه مند تر هم شدم.

اگه به چندسال اخیر نگاه کنیم میبینیم رمان های دفاع مقدس خیلی باب شدن که خوب هم هست البته، ولی منهای اون شاید مهم ترین رمانی که معروف شد رمان هری پاتر بود که به نظر من واقعا ارزششم داشت.(یه جا خوندم نوشته بود رمان های هری پاتر جوانان آمریکا رو کتاب خون کرده، کم حرفی نیست ها)

من پیشنهاد میکنم حتما یکی از جلد هاشو بخونید حتی اگر همه قسمت هاشو به صورت فیلم دیدید؛ چون واقعا جالبه و ارزششم داره.

من وقتی رمانشو میخوندم یا فیلمشو می دیدم بعضی جاهاش به وجد میومدم و پیش خوندم می گفتم نویسنده این رمان انگار توی ذهن منه و می دونه توی خط بعد باید چی بگه که من خوشم بیاد و همین دلیلی شده برای جذاب بودنش.(این خارجیا واقعا کارشونو بلدن)

اما نقد فیلمش رو که آدم می بینه با خودش میگه این یهودیا چقدر کار میکنن برا اهدافشون و ما پتانسیلمون واقعا از اونا بیش تره ولی خوابیدیم.حیف.

البته من خودم رمانی می شناسم که حقیقتا اگه بهش بها داده بشه میتونه در حد و اندازه های هری پاتر و رمان های جوان پسند و جذاب دیگه باشه و حتی میشه ازاون فیلم ها ساخت ولی متاسفانه ناشر جرئت نداره چاپش کنه چون میگه استقبال نمیشه. حقم داره وضعیت کتاب کساده جدا.


پــ نــ:
کلا وضعیت بازار کساده جدا :)

اه

تاحالا شده نخواید یه کاری رو انجام بدید ولی هی انجام بدید. بیچاره شدم خداوکیلی ول نمیکنه.

قطعا فقط مقصر خود آدمه ولاغیر...

کلا اراده ها ضعیف شده واقعا.

زندگی داره سخت میشه اه


پــ نــ:
اگه شد اگه وقت داشتید اگه یادتون بود اگه دوست داشتید
منم دعا کنید.


تست روانشناسی

سلام

جدیدا دیدید چقدر تست روانشناسی مد شده. دیگه خسته شدم از بس تست دادم.

همشونم میگن شما آدم منطقی ای هستید، منطقِ شما بر احساسات شما غلبه داره، بیشتر به مطالعه علاقه داری، سخت کار میکنی و... اه اه اه مثل فیلما.آخه من انقدر هم کسل کننده نیستم که اینا میگن.

این اواخر یه تست دادم آخرش معلوم شد یه INTJ هستم. یه سوالاتی ازم پرسید که هنوزم درگیرشونم انقدر پیچیده بود.آخه منم ازین سوالا از کسی بپرسم خب می فهمم چه شخصیتی داره دیگه خسته نباشن طراح این سوالات واقعا.اول میگن به چه نوع شغلی علاقه داره و تو محل کارت چطوری هستی، آخرش همینا رو یکم جزئی میکنه و به عنوان نتیجه تحویلت میده.

تازه الآن به این قدرت رسیدم که خودم یه تست بسازم.از اینا که یه زن وسط عکسه و با اشیاء اطرافش یه شکل دیگه هم ساخته میشه بعد میگه تو نگاه اول کدوم رو دیدی اگه اون تصویر کلی رو ببینی منطقی هستی اگه اون تصویر داخلی رو ببینی(همون زنه) احساساتی هستی.حد اقل 5تا ازین تستا دادم، الکی نمیگم کار شدس.

ولی یه ویژگی جالبی که این تست ها دارن اینه که بعد از یکی دوساعت همشو یادت میره اگر هم می بینید من چیزی یادمه چون دیگه برام ملکه شده اینقدر تست دادم تا بفهمم چجور آدمی هستم.ول کنید بابا زندگی خودتونو بکنید. به نظر من(پس از بررسی راه های مختلف) بهترین روانشناس هر کس خودشه و هیچ کس بهتر از خودش، خودش رو نمی شناسه.به شرطی که بعضی وقتا بشینیم روی کارهامون فکر کنیم و تحلیلشون کنیم و سعی کنیم نقا ط ضعفمون رو ترمیم کنیم.(کار جذابی هم هست)


پــ نــ:
منم دیگه تست روانشناسی نمیدم.دیونه شدم.اصلا میدونید چیه فکر کنم روانشناس ها این تست ها رو ساختن که افراد سالم رو دیونه کنن بعد مجبور بشن برن پیش روانشناسا.
چم شده امروز؟ عقده ای شدم چرا؟؟!
۱ ۲
شعر خانه:
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

#حافظ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*این وبلاگ فقـط "دوشنبه،پنجـشـنبه
و جــمـعــه" هــا بـه روز مــی شــود*
دوستان


Designed By Erfan & Edited By design-fa & Powered by Bayan تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "کنجک" بوده و هر گونه کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع جایز است. بهمن95