وبلاگicon

کانال تلگرامِ حسان

برای ورود به کانال تلگرام من کلیک کنید


داستان؛ وضعیت ما...

شغالی مرغ پیرزنی را دزدید. پیرزن در عقب او نفرین کنان فریاد زد: «وای! مرغ دو منی (6 کیلویی) مرا شغال برد.» شغال از این مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهایت تعجب و غضب به پیرزن دشنام داد. در این میان روباهی به شغال رسید و گفت: «چرا این قدر برافروخته ای؟» شغال جواب داد: «ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است. مرغی را که یک چارک (750 گرم) هم نمی شود، دو من می خواند.» روباه گفت: «بده ببینم چقدر سنگین است؟» وقتی مرغ را گرفت، پا به فرار گذاشت و گفت: «به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند!»

عالی
ممنون
😂😂😂 خیلی آموزنده بود ✔
😂😂
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شعر خانه:
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

#حافظ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*این وبلاگ فقـط "دوشنبه،پنجـشـنبه
و جــمـعــه" هــا بـه روز مــی شــود*
دوستان


Designed By Erfan & Edited By design-fa & Powered by Bayan تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "کنجک" بوده و هر گونه کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع جایز است. بهمن95