وبلاگicon

کانال تلگرامِ حسان

برای ورود به کانال تلگرام من کلیک کنید


یک ابر غزل

بیت اول این غزل خیلی معروفه و من شنیده بودمش ولی چند روز پیش یکی از اساتیدمون سر کلاس چند بیت دیگه هم ازش برامون خوند.

به معنای واقعی یک "ابر غزل"ه از استاد سعدی :)


ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود


پــ نــ:
ببخشید چند ورز نبودم سرم واقعا شلوغ بود
با تاخیر:عیداتون مبارک :)

توجیه یا علت

استادمون داشت یه مطلب علمی رو توضیح میداد درباره یه قاعده حرف میزد.

وسط حرفاش گفت علتی که دانشمندای این علم برای این قاعدشون ارائه کردن علت نیست، توجیه هست!

با شنیدن این جمله کمی به فکر فرو رفتم، مگه فرق علت و توجیه چیه؟

چندروز بعد به نتیجه رسیدم:

اگه قبل از اینکه کاری رو شروع کنیم یه هدف براش مشخص کنیم اون هدف میشه علت ولی اگه بعد از شروع کار یا آخرش براش یه علت بسازیم میشه توجیه. (نظر شخصی)

حالا با این توضیح چند درصد کارامون از روی توجیهه؟

به نظرم جالب میشه اگه هیچ کدوم از افعالمون بی علت(توجیه) نباشه!


پــ نــ:
دوست دارم نظر شما رو هم درباره فرق این دو بدونم.

عشق یا وظیفه

داشتم فیلم بیگانه رو میدیدم وسط فیلم دیالوگی رد و بدل شد که مضمونش این بود: ما اگه برای کس دیگه ای کاری انجام بدیم یا به خاطر عشقه یا وظیفه.

یکم من رو به فکر برد واقعا رابطه وظیفه و عشق چیه؟ اصلا رابطه ای دارن؟

دوست داشتم نظرتون رو بدونم.

نظر خودم: عشق چیزیه که وظیفه رو به وجود میاره.


پــ نــ:
بیگانه جدید رو دیدم ولی خیلی باهاش حال نکردم. پرومتئوس باحال تر بود.
+دعا که می کنید، :)

امید خالی

بعضیا هم هستن که فقط بلدن به خدا توکل کنن دقیقا برعکس بعضیا که فقط بلدن آیه یاس بخونن.

نوع دوم که وضعیتشون مشخصه و دقیقا همون افرادی هستن که تو اینستاگرام روزی 3 تا پست با بک گراند سیاه و یه جمله بدون پایانِ سرشار از ناامیدی میزارن که اصلا من باهاشون کار ندارم.

امام نوع اول. ینی واقعا کی بدون تلاش به یه چیزی رسیده که شما میخواید دومیش باشین؟ نه خداییش یه مثال بزنین منم بدونم بلکه ازین جهالت در بیام. بابا خود پیامبر هم علم غیب داشته اینجوری نبوده.

حالا بعضیا هم هستن که این رو قبول دارن ولی یه مشکل اساسی دارن. بله درسته حال ندارن :/ که به نظرم این مقوله اگه تو مملکت ما حل بشه اتفاقات خوبی میوفته :)

این حرفا البته یک طرفه هستن و شاید بغضیا کلا تقسیم بندی رو قبول نداشته باشن.


پــ نــ: خدا منو براتون حفظ کنه :))
+دعام که میکنید؟

نمونه بارز یک انسان موفق:کلیک کنید


خواب های حسن آقا؛ زندگی لاک پشتی

حسن 3 ماه پیش بهم می گفت که خواب دیدم که:

تلوزیون رو روشن کردم و زدم شبکه مستند. با کمال تعجب مستند ایرانی و ... نداشت داشت درباره زندگی لاکپشت ها توضیح میداد، خلاصش این مشد:

یک روز خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب برای پیک نیک ترک کردند. در سال دوم سفرشان بالاخره جای مناسب رو پیدا کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!


نتیجه تصویری برای لاکپشت ها

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید اما به هر حال تو خانواده اون سریعترین لاک پشت بود. او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال، شش سال و سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده. او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد. در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید و گفت: «دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم!»


پــ نــ:
این قسمت به دلیل ضیق وقت یکم متفاوت بود :)

بازی فکری

کلا بازی معمایی و فکری رو دوست دارم.

یادمه بچه که بودم وقتی میرفتم اسباب بازی فروشی ازین 1*4 ها میخریدم.

الانم که جنگا و روبیک و اسپینر و...

توی موبایلمم پنج شیشتا بازی هست که همشون فکرین.

بازی باحالی که تازه تمومش کردم yellow بود. خیلی جالب بود. 50 مرحله داشت و شما باید توی هر مرحله سعی می کردید کل صفحه رو زرد کنید. حالا چه جوری؟ دیگه اون رو کاملا خودتون باید بفهمید!

برام جالب بود، این بازی رو به یکی از فامیلامون دادم بعد دوازده، سیزده مرحله اول رو که ساده هم بودن توی 5 دیقه رفت. خیلی داشت با خودش حال می کرد که یهو رسید به یه مرحله سخت :)

بعد از یه ربع فکردن گفت خب بگو چجوریه این مرحلش. منم براش توضیح دادم. بعد میبینم میگه: چه مسخره! بازیش قاعده و اصول نداره اصلا خیلی بی مزست و ازین حرفا.

بازی brain it on! و can you escape5 هم پیشنهاد میکنم اونا هم، سخت و باحالن.


پــ نــ:
اینم باحال ترین مرحله بازی یلو: (البته از نظر من)

نتیجه تصویری برای ‫بازی yellow‬‎
فقط باید نگا کنی و هیچ حرکتی انجام ندی تا بری مرحله بعد!

موسیقی مورد علاقه

همونطور که مستحضر هستید بنده به مثل بیش تر مردم به موسیقی علاقه دارم منتها از نوع مداحیش!

فکر میکنم یکی ار عللش جو اطرافیانم بود که یا علاقه به آهنگ نداشتن یا با سنتی و محلی حال می کردن :/

علت دیگه و اصلیش سلیقه خودمه. به نظرم آهنگ اون چیزی که من میخوام رو بهم نمیده. اینقدر برای من متن آهنگ ها خیالیه که هیچ وقت نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم حتی یادمه چند بار وقتی با یه آهنگ خوب که خوشم اومده (بیش تر محسن چاوشی بود) آشنا هم شدم بیش تر از دو سه روز نتونستم تحملش کنم و ناخداگاه رفتم سراغ مداحی های خودم :)

این نکته هم فراموش نشه که بعضی از مداحی ها از صد تا آهنگ هم بدترن بعضی دیگه هم هستن که کپی از روی آهنگ خواننده هان :|

در ضمن وقتی فهمیدم گوش دادن به آهنگ ( فک کنم ازین بدهاش که خودتون بهتر میدونید کدوماش رو میگم) آدم رو فقیر می کنه به انتخاب خودم مطمئن تر شدم :)

علی الحساب هم یه سرود مشت برا عید غدیر گذاشتم ادامه مطلب اگه دوست داشتید گوش کنید.


پــ نــ:
اصلا هدفم این نیست که بگم آهنگ بده و گوش نکنید چون فک کنم سلیقه باشه و این کار درست نیست.

روز آخر

سلام! عیدتون خیلی مبارک!!

دوستان عزیز دیگه تابستون ما تموم شد و باس بریم سر کارمون و دیگه نمیتونم هر روز به وب سر بزنم فقط همون دوشنبه، پنجشنبه و جمعه های خودمون.
از همین الانم از وبلاگ هایی که دنبالشون می کنم به خاطر نخوندن پست هاشون عذرخواهی می کنم. فقط آخرین پست هاتون رو میتونم بخونم که اینم از کم بودن لیاقت ماست حتما.

+سعی می کنم خواب های حسن هم به یه جایی برسونم :)


روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم

که پریشانی این سلسله را آخر نیست


حافظ


پــ نــ:
یاعلی یا دوشنبه :)

سرانۀ یار مهربان

یه دفعه یکی از اقواممون داشت برام حرف میزد و می گفت اگه میخوای تو رشتت موفق بشی باید چه کار هایی انجام بدی. وسط حرفاش به نکته جالب توجهی اشاره کرد!

گفت: حتما غیر از کتب درسی، کتاب های متفرقه هم بخون؛ چون وقتی تو، توی یه موضوعی یک کتاب خونده باشی همیشه حرف برای گفتن داری و هیچ وقت توی جمع کم نمیاری. بعد گفت: اگه الآن هر ایرانی توی یه موضوع دو تا فقط دو تا کتاب بخونه میشه صاحب نظر توی اون رشته!

من اون موقع به حرفش خندیدم ولی بعداً که داشتم بهش فکر می کردم دیدم راست میگه بنده خدا.

مثلا اگه من توی موضوع نفت دو تا کتاب بخونم راحت چند سر و گردن نسبت به اطرافیانم بالا تر میرم. حتی با توجه به اوضاع سرانه مطالعۀ فاجعه بار ایرانیا راحت و با کمی تلاش در حد وزیر نفت شدن هم میتونم برم.

البته الحمد لالله دوستان بیانی از فرهیختگان این مرز و بوم هستن و با یه جست و جوی ساده میشه این رو فهمید.(بعضیا که خودشون شاعر و نویسنده هستن اصن)

آمارهای مختلفی برای سرانۀ مطالعه ایرانیا هست که از جمله میشه به این آمار ها شاره کرد:

  • 2دقیقه!
  • 7 دقیقه!
  • 18دقیقه!
  • و...
البته یکی از دلایلش قطعا گرون بودن کتاب ها هم میتونه باشه ولی...
به هر حال به امید روزی که سرانۀ مطالعمون برسه به بالای 100 دقیقه :)

پــ نــ:
سرانۀ مطالعه ژاپن میگن 90 دقیقس :/
بعد میگن چرا ما پیش رفت نمی کنیم. آخه هوش درست و درمونیم نداریم ما: بنگرید! (حالا یه بار یه پست جدا گونه براش میزارم)

خواب های حسن آقا؛ کَچَلی

حسن 4 ماه پیش بهم گفت یه بار خواب دیدم: توی خیابون راه می رفتم که یهو یه پیر مرد قد کوتاه با مو و ریش های بلند و سفید اومد جلو و حرف جالبی بهم زد، اون گفت:

جوون! برو و همه موهاتو بزن(کچل کن) بعد برو بالا شهر؛ خواهی دید که همه میگن: چه مد جالب و جدیدی!!

بعد برو وسط شهر؛ همه میگن سربازی بود؟ کجا خدمت کردی؟! سپاه بود یا ارتش؟

بعد از اون برو پایین شهر؛ میبینی که بهت میگن از کدوم زندون اومدی؟ فلانی رو میشناسی؟؟




پله برقی

چند روز پیش داشتم می رفتم سر قرار. هوا هم خیلی گرم بود. توی مسیر باید از یه پل عبور(!) عابر پیاده رد میشدم که پله هاش برقی بود.
وقتی پامو گذاشتم روی پله برقی یه بچه ده یازده ساله که صورتشم کمی زخمی بود یه کاغذ دعا بهم داد. منم که خیلی حواسم نبود با خوشحالی که انگار اصلا هوا گرم نیست اون دعا رو ازش گرفتم.
نیم متر بالا نرفته بودم که پسره زد رو شونم و گفت: آقا میتونی 10هزار تومن بدی مادرم مریضه برا اون میخوام.
من که اصلا 10 تومن نداشتم و اگر هم داشتم بهش نمی دادم بر گشتم، گفتم: نه عزیزم ندارم.
بعد دست کردم تو جیبم 500تومن بهش بدم که دید تو جیبم هفت هشت تومن پول هست.
یهو گفت: عیب نداره چقدر میتونی بدی؟
گفتم:500 تومن (واقعا اون تیکه کاغذ 500 تومن بیش تر نمی ارزید)
دیگه رسیده بودیم به بالای پله برقی که پسره کاغذشو از دستم کشید و گفت: برو گمشو بابا!!!

تصویر مرتبط

منم رفتم گم بشم! فقط تو مسیر گم شدنم به این فکر می کردم که چرا یه بچه به این کوچیکی باید کار بکنه و این رفتار رو داشته باشه. وضعیت فرهنگ کشورمون داره کجا میره؟!

پــ نــ:
شاید اگه می گفتم 1000تومن بهت میدم اینطوری نمی کرد :/
+خانواده خیلی مهمه.

پشت کوهی

یه بار سر کلاس ریاضی بودیم. استاد یه سوال آسون از یکی از دوستامون پرسید و دوستم نتونست جوابشو بده.
یهو استاد عصبانی شد و شروع کرد به بد و بیرا گفتن به اون بنده خدا که تو چرا انقدر خنگی؟!مگه همین الآن این مسئله رو توضیح ندادم. انگار از پشت کوه اومدی!!
اون دوستمون هم اصلا آدمی نبود که بخواد کم بیاره، برا همین برگشت گفت: نه، استاد توجه کنید؛ این ور کوهی ها به اون ور کوهی ها میگن پشت کوهی، اون ور کوهی ها به این ور کوهی ها میگن پشت کوهی؛ ینی یه چیز نسبیه، می فهمید؟!
کاری به اینکه استادمون از کلاس پرتش کرد بیرون ندارم. به نظر حرف جالبی زد.
همون قدری که ما نظرمون برا خودمون قابل دفاعه، همون قدر هم نظر طرف مقابلمون برای خودش درسته.
نمیگم نباید با هم بحث کنیم ولی اینکه یه جوری بحث کنیم که حتما حق با ماست و اصلا قانع نشیم کار درستی نیست.
بهتره سعی کنیم خودمون رو با این شرایط وفق بدیم تا خودمون رو اذیت کنیم؛ چون حداقل برای من تجربه ثابت کرده که اکثر آدم ها توی جر و بحث خیلی بی منطق هستن!
+البته بعضی وقتا باید به نظر بعضیا خوب توپید :)

خواب های حسن آقا؛ پیراهن خوشبختی

حسن 6 ماه پیش برام یکی دیگه از خواب هاش رو تعریف کرد و گفت:
خواب دیدم شدم نگهبان درباری که پادشاهش مریضی سخت و عجیبی گرفته.
پادشاه گفته بود: هر کس من رو بتونه معالجه بکنه نصف دارایی هام رو بهش میدم!
بعد از اینکه این خبر بین اطبای کشور پیچید، خیلی از پزشکان برای درمان پادشاه اومدن و راهی پیشنهاد کردن ولی...
تا اینکه یک بار مردِ پیر و باتجربه ای که بهش نمیومد دکتر باشه یه راه عجیب پیشنهاد کرد و گفت: یادم میاید که سالیان دور یک بار این اتفاق برای یک پادشاه افتاد و وقتی پیراهن یک مرد خوشبخت رو به تن کرد خوب شد!
پادشاه به ما سربازان دستور داد که دنبال یک فرد خوشبخت بگردیم و پیراهنش رو برای شاه ببریم.
هر کدام از ما به نقطه ای رفتیم و مشغول گشتن شدیم اما نتونستیم انسان خوشبختی رو پیدا کنیم! حتی یک نفر هم نبود که از زندگیش راضی باشه؛ اونی که ثروت داشت، بیمار بود، اونی که سالم بود، فقیر بود، کسی که هم ثروتمند بود هم سالم، زن و فرزند بدی داشت و... . خلاصه هر کس به دلیلی از زندگی خودش ناراضی بود.
بالاخره من که چند هفته ای بود مشغول پیدا کردن انسان خوشبخت بودم اتفاقی از کنار خونه ای رد می شدم که شنیدم یک نفر می گفت: خدا رو شکر کارم رو تموم کردم و تونستم خودم رو سیر کنم و الآن هم می تونم راحت بخوابم. دیگه چی میخوام؟!
من که خیلی خوشحال شده بودم به سرعت وارد خونه شدم تا مرد رو ببینم و پیراهنش رو برای شاه ببرم.
اما با صحنه جالبی رو به رو شدم:
اون مرد خوشبخت انقدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!

در بازار

یادم میاد یه بار بعد از سالن فوتسال داشتم بر می گشتم خونه و باید از یه بازار شلوغ رد می شدم. من خیلی خسته بودم و واقعا پیاده تا خونه برگشتن برام سخت بود و برا همین یکم قدم هام بی دقت برداشته می شد.

همینطور که داشتم راه می رفتم حواسم نبود و خیلی آروم نوک کفشم خورد به پشت پای یه بنده خدا.

اونم یه جوری بر گشت نگاه کرد که من اصلا آب شدم. سریع نگاش کردم و گفتم: ببخشید آقا حواسم نبود.

برگشت گفت: خُب بیا برو، برو. اصلا همش مال خودت(منظورش مسیر رفت آمدِ بازار بود)

باز لبخند زدم و گفتم: ببخشید آقا من معذت می خوام.

اما تاثیر نداشت و دوباره گفت: برو دیگه برو برو ببینم میخوای چه کار کنی. همینطوری داشت ادامه می داد که من سرعتم رو بیش تر کردم و ازش رد شدم و رفتم.

چرا باید به خاطر این اتفاق کوچیک چنین برخوردی داشته باشه؟!

نمی خوام اون بنده خدا رو قضاوت کنم؛ چون شاید قبلش ناراحت شده باشه(که دلیل نمیشه البته!)، می خوام بگم احتمالا ما هم ازین برخورد ها داشتیم و چقدر این زود عصبانی شدن زشت و زنندس.
میگن: برای پخته شدن کافیست، هنگام "عصبانیت" از "کوره" در نرویم!


پــ نــ:
امیدوارم هیچ وقت رفتارمون برامون کم اهمیت نشه؛ چون دیگه با سایر مخلوقات احتمالا هیچ فرقی نخواهیم داشت.

سیاهِ بیییییییی خاصیت!

فک کنم مرداد پارسال بود که برا دیدن یه آبشار رفته بودیم شمال. موقع ناهار که شد مسوول گروه یه مهمون خونه با صفا پیدا کرد و رفتیم اونجا.

وقتی آشپز داشت کباب هارو میزد، برا هر سفره (که هفت هشت نفر توش نشسته بودیم) نوشابه و ماست و مخلفات آورد.

وقتی در حال تکاپو برای به دست اوردن نوشابه سیاه ها بودیم، یهو یکی از دوستام گفت: اَااااه دوغ ندارید؟! من نوشابه نمی خورم!!

گفتم: وا! مگه میشه نخوری الآن میخوای کباب رو با بیل و کلنگ هضم کنی!! اصلا دکترا میگم برا گوارش غذا خیلی خوبه. میشوره میبره!!

برگشت گفت: نه ممنون 12ساله نوشابه نخوردم! مشکل هضم هم ندارم با دوغ یا دلستر بیش تر حال می کنم.

یکم فکر کردم دیدم نه! حرف خوبی زد، خیلیم باکلاس بود. بعد یه نگاه به دور و بریام کردم، آب دهنمو قورت دادم و گفتم: آهــا! باشه اصلا منم نمیخورم. بعد پا شدم رفتم نوشابمو پس دادم دو تا دوغ مشت برا خودم و دوستم اوردم و کلی هم کیف کردیم.

نتیجه تصویری برای نوشابه

از اون روزبه بعد من دیگه نوشابه نخوردم. خیلی مدت زیادی نیست که ترک کردم. گذاشتم ده، دوازده سال بشه بعد هر جا میرم بگم: آره من 12ساله نوشابه نخوردم! از الآن تو فکرشم :دی

حالا کاری با این ندارم که پپسی وکوکاکولا چی به خورد ما میدن.


پــ نــ:
بعد از من دو سه تا دیگه از دوستام هم رفتن تو ترک.
شما هم اگه میخورید بزارید کنار خیلی ضرر داره.

کالسکه بدون اسب!

میگن اولین بار وقتی ایده ساخت ماشین به ذهن مخترعش رسید اینطوری بود که می گفت: می خوام یه کالسکه بدون اسب بسازم!! همه مسخرش کردن و گفتن: برو بابا مگه میشه همچین کاری کرد.

خلاصه این بنده خدا مثل همه مخترع ها چند سال تلاش کرد (احتمالا تو پارکینگشون!) و تلاش کرد و تلاش کرد تا بالاخره کالسکه بدون اسب رو با سیستم جالبش ساخت. بعدش به مردم نشونش داد و اون ها هم استقبال کردن و باز هم ثابت کرد که انسان چه نبوغی داره.

نتیجه تصویری برای ماشین های اولیه

حالا اینجا برای من چند تا سوال وجود!:

چرا باید این ایده مسخره به ذهنش می رسید؟!

چرا باید ایدش عملی میشد؟؟

چرا ماشین رو این شکلی درست کرد؟

چی میریزن تو ماشین که آدم وقتی میشینه توش حالش بد میشه و سرش گیج میره؟ (مخصوصا وقتی داری یه چیزی میخونی)

چرا اینقدر صندلی های ماشین بد درست شده که آدم نمیتونه 5 دیقه راحت بگیره بخوابه؟

واقعا چرا ماشین درست شد؟ چــــــرا؟؟؟

خیلی دوست دارم بدونم اگه ماشین اختراع نمیشد چی جای این آهن پاره های -بی خاصیت- رو می گرفت؟ باتوجه به نبوغی که از انسان سراغ دارم حدس میزنم چیز بهتری از این تحفه (!) میشد.

البته شاید چون من فقط ماشین های ایرانی رو سوار شدم خیلی از ماشین بدم میاد!


پــ نــ:
میدونم ماشین خیلی به درد بخوره ولی مشکلم اینه که چرا اینجوریه آخه؟!

رویانماها

خیلی جالبه، اصولا من شب ها سه چهار بار باید از خواب بپرم. جالب تر اینه که علت این از خواب پریدنا 2 چیز بیش تر نیست؛ ینی همیشه این دو رویانمای بی خاصیت من رو از خواب ناز خودم بیدار میکنن.

اولیش پرت شدن از بلندیه که فقط توی خواب های اکشنم اتفاق می افته. مثلا دارم از دست یه سری موجود پلید فرار می کنم که یهو جاده تموم میشه منم با سر میرم کف دره :/

به نظرم مشکل از طراحی لوکیشن خواب هام هست فک کنم باید ژانر فیلم هامو عوض کنم.

یه چند باریم از قصد خودمو پرت کردم ببینم بانجی جامپینگ چه حالی میده.(تست نکنید خیلی جالب نیست |: )

اما دومیش که علت 70درصد این از خوب پریدنای منه چیزی نیست جز توپ!!

نمیدونم چرا و چطور، ولی همیشه باید وسط هر خوابی، از یه جایی یه توپ(فک کنم بسکتباله لامصب) صاف بخوره تو بینی بنده مثلا توی مغازه ای داری فک میکنی از بین چیپس فلفلی و سرکه نمکی یکدومو بخری که ناگهان... یا وسط مصاحبه کاری، توی اون قسمتش که داری با یارو(که احتمالا کراوتم داره) دست میدی که یهویی...

خلاصه اگه بفهمم اون کسی که این توپ هارو شلیک میکنه(!) کیه یه خواب راحت براش نمیزارم.


سخنوران

دوست داشتم یه سوال ازتون بپرسم:

بین سخنرانای حال حاضر با کدوم بیشتر حال میکنید؟

منظورم سخنرانای مذهبیه البته

-آقای رائفی پور که اصلا شیخ نیست ولی با رُک گویی ها و تحلیلای جالبش.

-آقای قرائتی با شوخی هاش و درس هایی از قرآنش.

-آقای انصاریان با لحن دلنشینش.

-آقای پناهیان با آرامش و مطالب جالبش.

-آقای آقا میری که جوونای زیادی رو جذب کرده(البته من با بعضی حرفاش مشکل دارم)

-یا هر سخنران که دیگه دوست دارید

شایدم اصلا مذهبی نیستید یا حتی به سخنرانی علاقه ندارید همیشه توی سخنرانی ها خوابید :)


این تابستان هم

برای من بیشتر تابستون امسال تموم شده و کلی کار باقی مونده. تقریبا کار هر سالمه که اول تابستون صدتا برنامه خفن میی چینم و به خودم مگم این دفعه حتما همه رو انجام میدم اما...

دیروز گفتم بزا یه لیست از کارهایی که قراره تو تابستون انجام بدم بنویسم،

بعد از نوشتن لیست به نتایجی رسیدم:

1. من تو اون 9ماه، این اندازه کار نکردم؛ پس چرا الآن تو این 1ماه باقی مونده از 3ماه تابستون باید اینا رو انجام بدم؟

2. باید یه کلاس آموزش برنامه ریزی برم بلکه برنامه هام یه سروسامونی بگیرن :دی

3. پیرو مورد اول، اگه من تو این یک ماه این همه کار انجام بدم، دیگه تابستونم چه فرقی با غیر تابستونم خواهد داشت؟

4. با توجه به سوابقم در برنامه ریزی، به نظرم، من، آدم، نمیشم. (البته حداقل فایدش اینه که دارم به خودشناسی می رسم :دی )

ولی جدا از شوخی و همچنین تنبلی خودم، آدم اگه از وقتش درست استفاده کنه 10ساله خفن ترین آدم دنیا هم میتونه بشه.

وچه خوش گفت امیر: فرصت ها مثل ابر می گذرند...

نتیجه تصویری برای فرصت


پــ نــ:
شمام مثل من اینقدر داغونید؟

رمان ها

سلام

من خیلی رمان خون نیستم ولی یه چندتایی خوندم و البته علاقه مند تر هم شدم.

اگه به چندسال اخیر نگاه کنیم میبینیم رمان های دفاع مقدس خیلی باب شدن که خوب هم هست البته، ولی منهای اون شاید مهم ترین رمانی که معروف شد رمان هری پاتر بود که به نظر من واقعا ارزششم داشت.(یه جا خوندم نوشته بود رمان های هری پاتر جوانان آمریکا رو کتاب خون کرده، کم حرفی نیست ها)

من پیشنهاد میکنم حتما یکی از جلد هاشو بخونید حتی اگر همه قسمت هاشو به صورت فیلم دیدید؛ چون واقعا جالبه و ارزششم داره.

من وقتی رمانشو میخوندم یا فیلمشو می دیدم بعضی جاهاش به وجد میومدم و پیش خوندم می گفتم نویسنده این رمان انگار توی ذهن منه و می دونه توی خط بعد باید چی بگه که من خوشم بیاد و همین دلیلی شده برای جذاب بودنش.(این خارجیا واقعا کارشونو بلدن)

اما نقد فیلمش رو که آدم می بینه با خودش میگه این یهودیا چقدر کار میکنن برا اهدافشون و ما پتانسیلمون واقعا از اونا بیش تره ولی خوابیدیم.حیف.

البته من خودم رمانی می شناسم که حقیقتا اگه بهش بها داده بشه میتونه در حد و اندازه های هری پاتر و رمان های جوان پسند و جذاب دیگه باشه و حتی میشه ازاون فیلم ها ساخت ولی متاسفانه ناشر جرئت نداره چاپش کنه چون میگه استقبال نمیشه. حقم داره وضعیت کتاب کساده جدا.


پــ نــ:
کلا وضعیت بازار کساده جدا :)

تست روانشناسی

سلام

جدیدا دیدید چقدر تست روانشناسی مد شده. دیگه خسته شدم از بس تست دادم.

همشونم میگن شما آدم منطقی ای هستید، منطقِ شما بر احساسات شما غلبه داره، بیشتر به مطالعه علاقه داری، سخت کار میکنی و... اه اه اه مثل فیلما.آخه من انقدر هم کسل کننده نیستم که اینا میگن.

این اواخر یه تست دادم آخرش معلوم شد یه INTJ هستم. یه سوالاتی ازم پرسید که هنوزم درگیرشونم انقدر پیچیده بود.آخه منم ازین سوالا از کسی بپرسم خب می فهمم چه شخصیتی داره دیگه خسته نباشن طراح این سوالات واقعا.اول میگن به چه نوع شغلی علاقه داره و تو محل کارت چطوری هستی، آخرش همینا رو یکم جزئی میکنه و به عنوان نتیجه تحویلت میده.

تازه الآن به این قدرت رسیدم که خودم یه تست بسازم.از اینا که یه زن وسط عکسه و با اشیاء اطرافش یه شکل دیگه هم ساخته میشه بعد میگه تو نگاه اول کدوم رو دیدی اگه اون تصویر کلی رو ببینی منطقی هستی اگه اون تصویر داخلی رو ببینی(همون زنه) احساساتی هستی.حد اقل 5تا ازین تستا دادم، الکی نمیگم کار شدس.

ولی یه ویژگی جالبی که این تست ها دارن اینه که بعد از یکی دوساعت همشو یادت میره اگر هم می بینید من چیزی یادمه چون دیگه برام ملکه شده اینقدر تست دادم تا بفهمم چجور آدمی هستم.ول کنید بابا زندگی خودتونو بکنید. به نظر من(پس از بررسی راه های مختلف) بهترین روانشناس هر کس خودشه و هیچ کس بهتر از خودش، خودش رو نمی شناسه.به شرطی که بعضی وقتا بشینیم روی کارهامون فکر کنیم و تحلیلشون کنیم و سعی کنیم نقا ط ضعفمون رو ترمیم کنیم.(کار جذابی هم هست)


پــ نــ:
منم دیگه تست روانشناسی نمیدم.دیونه شدم.اصلا میدونید چیه فکر کنم روانشناس ها این تست ها رو ساختن که افراد سالم رو دیونه کنن بعد مجبور بشن برن پیش روانشناسا.
چم شده امروز؟ عقده ای شدم چرا؟؟!

برق

واقعا برق نعمت عجیبیه. امشب که برق هامون قطع شد متوجه شدم. علاوه بر این فهمیدم خیلی هم بهش وابسته ایم، حالا اصلا نمی دونم این خوب هست یانه. جالبه حتی وقتی برق هم نبود داشتم با موبایل که یه وسیله برقیه کار می کردم (که الته شانس داشتم یکم شارژ داشت)

خیلی دوست دارم بدونم اگه برق وجود نداشت آیا یه جایگزین خوب مثل خودش بود یا اصلا ماجرا خیلی فرق می کرد؟

خلاصه اینقدر بی کار بودم که نزدیک بخوابم :)

شعر خانه:
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

#حافظ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*این وبلاگ فقـط "دوشنبه،پنجـشـنبه
و جــمـعــه" هــا بـه روز مــی شــود*
دوستان


Designed By Erfan & Edited By design-fa & Powered by Bayan تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "کنجک" بوده و هر گونه کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع جایز است. بهمن95