وبلاگicon

کانال تلگرامِ حسان

برای ورود به کانال تلگرام من کلیک کنید


در بازار

یادم میاد یه بار بعد از سالن فوتسال داشتم بر می گشتم خونه و باید از یه بازار شلوغ رد می شدم. من خیلی خسته بودم و واقعا پیاده تا خونه برگشتن برام سخت بود و برا همین یکم قدم هام بی دقت برداشته می شد.

همینطور که داشتم راه می رفتم حواسم نبود و خیلی آروم نوک کفشم خورد به پشت پای یه بنده خدا.

اونم یه جوری بر گشت نگاه کرد که من اصلا آب شدم. سریع نگاش کردم و گفتم: ببخشید آقا حواسم نبود.

برگشت گفت: خُب بیا برو، برو. اصلا همش مال خودت(منظورش مسیر رفت آمدِ بازار بود)

باز لبخند زدم و گفتم: ببخشید آقا من معذت می خوام.

اما تاثیر نداشت و دوباره گفت: برو دیگه برو برو ببینم میخوای چه کار کنی. همینطوری داشت ادامه می داد که من سرعتم رو بیش تر کردم و ازش رد شدم و رفتم.

چرا باید به خاطر این اتفاق کوچیک چنین برخوردی داشته باشه؟!

نمی خوام اون بنده خدا رو قضاوت کنم؛ چون شاید قبلش ناراحت شده باشه(که دلیل نمیشه البته!)، می خوام بگم احتمالا ما هم ازین برخورد ها داشتیم و چقدر این زود عصبانی شدن زشت و زنندس.
میگن: برای پخته شدن کافیست، هنگام "عصبانیت" از "کوره" در نرویم!


پــ نــ:
امیدوارم هیچ وقت رفتارمون برامون کم اهمیت نشه؛ چون دیگه با سایر مخلوقات احتمالا هیچ فرقی نخواهیم داشت.
بله همینطوره
ولی گاهی اوقات واقعا دست خودمون نیس عصبانیت کاش کنترل بشه
باید تمرین کرد. چون نیازه
جالب بود جناب حسان !!!!خوابهای حسن کجاست!!!!
تو راست
واقعا همینطوره 
گاهـی الکی از کوره در میریم ! 
خب اینم هست قبلش چه می‌تونه برایش پیش اومده باشه 
هنر اینه که هر اتفاقی هم برات افتاده بشه عصبانیتت رو روی کسی خالی نکنی.
البته شاید خیلی رویایی باشه ولی به نظرم قابل دست رسیه
بله کاملا موافقم که در هنگام عصبانیت باید خودمونو کنترل کنیم
ولی این چیزی نبود که بخواد بخاطرش انقد عصبی بشه
ولی دیگه کسی که ۲بار عذرخواهی بخاطر چنین اتفاقی رو قبول نکنه واقعا بحث نکردن دربارش بهتره ...
آره گل گفتی
جالب بود ... ممنون از تلنگرت!
خواهش می کنم ممد جون
دیگه یک نوک کفش خوردن به پشت پای ادم این حرفا رو نداره...که دوبار ادم معذرت خواهی کنه 
من هروقت عصبانیم اهنگ با صدای بلند گوش میدم یا میگیرم میخوابم ...خسته ترازاونم که بحث کنم البته استثنا هم که وجود داره ..

کار درستیه
حالا منم خواستم از دلش دراد ولی...
شنبه ۲۸ مرداد ۹۶ , ۲۱:۳۵ سیّد محمّد جعاوله
از توصیه ی گرانبهاتون متشکرم.
چاکر سید
متأسفانه منم یه همچین تجربه ای دارم.
ولی من وقتی گفتم ببخشید، راحت گفت نمیبخشم. هنوزم یادش که میفتم تعجب میکنم :)
چه ریلکس بوده
مال من خیلی بی اعصاب تر بود انگار
یه بارم منو مامانم داشتیم از یه پیاده روی تنگ رد میشدیم 
قدم زنان واروم
هر کسی که از جلو یا پشت سرمون میومد من میرفتم پشت مامانم تااون رد شه
یه جا متوجه نشدم یه خانوم پشت سرمونه 
خانومه جای اینکه بهمون بگه خانما ببخشید
یهو شروع کرد به داد زدن که مگه اینجا سواحل هاوایی اینقد اروم میرین؟؟
من کشیدم کنار بهش راه دادم
هیچی نگفتم
وقتی رد میشد یه نگاه خصمانه بهم کرد منم برگشتم بهش گفتم سواحل هاوایی نیست ولی شما احتمالا با پیست دو میدانی اشتباش گرفتی(حالت دو داشت)
اصلنم نگفتم ببخشید
چون بی تربیت بود
:|
اینم یه بی فرهنگ دیگه...
تیکه به جایی انداختی
امممم
چی بگم؟
:/
يكشنبه ۲۹ مرداد ۹۶ , ۱۴:۰۸ علیرضا امیدیان نسب
واقعا جالب بود
ممنون عزیز
متاسفانه همدیگه رو تحمل نمیکنیم...
بله خیلی بده کار برا خودمون سخت میشه
از این آدما زیادن
چند هفته بگذره یادت میره ناراحت نباش :)



راستی قسمت بعدی خوابای حسن آقا رو کی مینویسی؟
نه من خیلی هم برام مهم نیست
چشم ایشالا فردا، پس فردا میزارم
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شعر خانه:
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

#حافظ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*این وبلاگ فقـط "دوشنبه،پنجـشـنبه
و جــمـعــه" هــا بـه روز مــی شــود*
دوستان


Designed By Erfan & Edited By design-fa & Powered by Bayan تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "کنجک" بوده و هر گونه کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع جایز است. بهمن95